الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

545

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

در جواب گوييم : معلوم نيست كيسانيّه اتباع محمد حنفيه بودند و اجماع وقتى حجت است كه متابعت پيروان از كسى معلوم باشد و به هر حال ساحت محمد بن حنفيه از اين دعاوى باطله منزّه است . اماميّه را به تواتر دانيم متابعت ائمّه عليهما السّلام مىكردند و همچنين اهل لغت و عربيت متابعت فصحا مىكردند در علوم خويش و بسيارى از اصحاب علوم نقليه چنين بودند و اجماع آنها حجت است و مرد باريك بين بايد از تدبّر در اين وقايع حقّيت مذهب شيعهء اماميّه را آشكار ببيند كه گويند : در هر زمان امام معصوم بايد و چون غير معصوم خليفه شود اگر مردم فرمان او را اطاعت كنند و گردن نهند ظلم شايع شود و اگر بشورند و نافرمانى كنند فتنه برخيزد و آسايش نماند و راهها خطرناك گردد و زراعت و تجارت تباه شود و چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين دين حنيف را بياورد و مسلمانان متّحد گشتند و آفاق را بگرفتند و مال و غنائم بسيار شد امرا خواستند مانند پادشاهان و حكّام ديگر امم مطلق العنان هر چه خواهند كنند و در پى لذّات و تجمّل روند و مردم تعرض نكنند و اين روش با حكومت دينى سازگار نبود و مردم خويش را مكلّف به حفظ قواعد دين و نهى از منكر مىدانستند و تحمّل فسق و فجور امراء را نمىكردند تا در زمان عثمان بر عمّال وى بشوريدند و عثمان نتوانست مردم را راضى كند او را بكشتند و چون امام معصوم نباشد كار بين دو محظور است هم سكوت مردم خطرناك است و هم نافرمانى و اعتراض و دليل ما بر امامت همان است كه خردمندان جهان بر آن متّفقند و تجربه شاهد كه امر هيچ قوم و ملت بىسلطان و رئيسى نافذ الكلمه استقامت نپذيرد و اگر حكومت نباشد و مردم از آن فرمان نبرند كار جهان راست نگردد . و مخالف در اين باب در صدر اسلام خوارج بودند كه مىگفتند : امير و خليفه نخواهيم و بىسلطان و والى كارها مستقر باشد و نظائر اين مردم خودشان بر خويش امير بر مىگزينند و گاه باشد امير ايشان جبّارتر از ساير امرا باشد . پس از اين گوييم : شيعهء اماميّه از فرق ديگر كه وجود سلطان را لازم شمرند از دو جهت ممتازند . اول آنكه گويند : همين كه عقل حكم مىكند حكم خدا نيز همين است و مخالفين ما گويند خداوند - تعالى - را بامثال اين امور عنايت نيست و تدبير حكومت وظيفهء خود مردم است . ما گوييم چون خداوند تعالى در بىقدرترين مسائل حكم و عنايت دارد مانند مضمضه و استنشاق و مسواك ، چگونه به امرى كه محتاج اليه امم عظيم است عنايت نكند و ما لطف را بر او واجب دانيم و عنايت وى را بر بندگان لازم شمريم .